سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا

رد پــآے ِ او

قراره اینجا بیشتر از خاطرات رشتم , برنامه هام , اهدافم پر بشه :)


نوشته شده در یادداشت ثابت - جمعه 94/7/25ساعت 3:45 عصر توسط من ِ او نظرات ( ) |

تاریخ انقضای وب نویسی من هم به پایان رسید :)

دیگه قصد ندارم چیزی بنویسم اینجا

تو دفتر یادداشتم مینویسم 

فقط کامنتدونی رو نمیبندم فعلا

دعا و حلال کنید :)


نوشته شده در یکشنبه 95/8/2ساعت 3:6 عصر توسط من ِ او نظرات ( ) |

جمعه رفتیم کلاس و امتحان گرفت

متاسفانه دوتا تست فقط زدم. اصلا تمرکز ندارم..

برای ما خیلی راحت بودا ولی من چون خونه هم که هستم

سر هر تست نیم تا یه ساعت شایدم بیشتر وقت هدر میدم

این امتحانشم چون مدیریت زمان براش مهم بود منم هول کردم 

بزور تونستم با اون همه استرس دوتا رو جواب بدم از 12 تا ..

خداروشکر از این آدمایی نیستم که فوری کم بیارم و بگم پس هیچی من نمیتونم

بجاش تلاشمو چند برابر می کنم

استاد گفت بعد کلاس نهایتا تا روز بعدش باید درسی که داد خونده بشه

حالا هرکدوممون عادت داریم ویس گوش کنیم و جزوه بنویسیم یا از رو جزوه اصلی بخونیم

کلا گفت باید تموم بشه. بعد برا تست زدن هم چند روز بین خوندن و تست وقفه بیفته

اون روزی هم که  میخوام تست بزنم باید یه مرور کوتاه داشته باشم و بعد تست

یعنی فقط تست ... تست ... تست

+امروز تو دانشگاه یه کارگری از پشت بوم افتاد پایین مرد :(

فقط کافی بود 10 دیقه قبلش برسم :( خدایا شکرت که ندیدم

ولی خونش تو سالن ریخته بود

خیلی جوون بود 

تاحالا ازین صحنه ها از نزدیک ندیده بودم :(


نوشته شده در شنبه 95/8/1ساعت 8:22 عصر توسط من ِ او نظرات ( ) |

ساعت 22:25 دقیقه کتابو میبندم و یه نفس راحت می کشم

میرم از رو بالکن یدونه انار برمیدارم و میام تو

پامو میندازم رو پام و پوست می کنم :)

فصل 3 مرورجامع که معادل آحاد بود تستاش تموم شد..

چه حس خوبیه دونه دونه تستارو جواب میدی و 

باورت نمیشه اینا تو کنکور اومده ؟

راحت بود برام :)

اصلا فکر نمیکردم اینجوری غرق درس بشم که از خواب عصر بزنم حتی :)

شروع امروزم 7 و نیم :)

 

+ اینجا خواننده ی خاموش داره ؟ برام جالبه بدونم :)


نوشته شده در دوشنبه 95/7/26ساعت 11:45 عصر توسط من ِ او نظرات ( ) |

خیلی مغرورما ولی از قهر خوشم نمیاد :l

بهم گفتن چند روز قهر باش بااونایی که اذیتت کردن

تا متوجه رفتارشون بشن..

خودمو کشتم تونستم یه روز فاز قهر بگیرم پوزخند

بازم رد شدم و گفتم بیخیال نرگس ول کن :)

خیلی پرروام ..


نوشته شده در دوشنبه 95/7/26ساعت 11:44 صبح توسط من ِ او نظرات ( ) |

حال امروزمو هیچ وقت هیچ وقت یادم نمیره..

خدایا تکرار نشه..

زهرایی که حالمو دید گفت بهترشدی بگو حرف بزنیم

زنگ زدم یساعت و خورده ای حرف زدیم 

و باز پشت تلفن من بودم و اشک و اشک..

+ اولین باری بود که بقیه اشکمو دیدن .. هم خونوادم هم زهرا..

+ درسته که خیلی صبورم و الگوم حضرت زینبه اما انتظار نداشته باشین

با این رفتارا بگم و ما رایت الا جمیلا..

تا همینجاشم که از نیش و کنایه و دعواهاتون فقط خندیدم و 

گفتم جدی نگیر نرگس درست میشه بیخیال 

از توان یه آدم عادی برنمیاد..

+ می گذره ..

+ چشام داره منفجر میشه از درد :)

+ خدای ماهم بزرگه .. خیلی ..


نوشته شده در جمعه 95/7/23ساعت 12:44 عصر توسط من ِ او نظرات ( ) |

امشب هیئت یه مهمون ویژه داشت

پرچم حرم عمه جان ز ی ن ب ..

پرچمو بوسیدم و بیادتون بودم

پارسال هم پرچمشون مهمون هیئتمون بود

چقدر معطر بود و پر از حس خوب..

+ آی بدم میاد زن ها میرن دسته ببینن. چه معنی داره 

هزارتا چش نامحرم قفل میشه رو صورتت

همینو میخوای ؟ حتما دیگه

و گرنه عزاداری و سینه زنی تو مساجد فراوونه

خیلی زرنگین مسجد ها رو پر کنین.. والا

تازه راه رو هم میبندن ملت کلی وقتشون تو ترافیک میره و 

به مساجد دیر میرسن..

دسته مگه دیدن داره ؟!  به اینا نمیگن عزاداری..

بخاطر اینا کلی معطل میشیم هرشب 


نوشته شده در چهارشنبه 95/7/21ساعت 1:53 صبح توسط من ِ او نظرات ( ) |

   1   2      >

 Design By : Pichak