رد پــآے ِ او

قراره اینجا بیشتر از خاطرات رشتم , برنامه هام , اهدافم پر بشه :)


نوشته شده در یادداشت ثابت - جمعه 94/7/25ساعت 3:45 عصر توسط من ِ او نظرات ( ) |

تابستون داری میری ! برو ولی بدون بهت بدهکارم

همه ی اون روزهایی رو که بخاطر برنامه هآم نتونستم با بقیه باشم

نتونستم مسافرت برم و تفریح کنم

95 درصد ِ آخرهفته هایی که همه بیرون بودن ُ تو هوای خنک ُ من تو ظلّ ِ گرما تو خونه

اما با علاقه و شوق کلاسامو میرفتم 

گله ای نیست اما خوآستم بگم که همه ی اینهآ قراره مقدمه ای بشه برآی موفقیت ِ بزرگ :)

اگه من مثل بقیه ی دوستآم نتونستم از کلاسآم بزنم و برم مسافرت

پس باید نتیجشو دوسال بعد ببینم :)

اگه من نتونستم این هفته بعد از مدتهآ با خانوادم برم مسافرت

پس باید شیرینیشو بعد هآ حس کنم :)

من به خودم تفریح ُ مسافرت ُ گردش بدهکارم اما 

دوس دآرم این محروم شدن رو

وقتی که قرآره یروزی تو اوج بآشم :)

همین !


نوشته شده در چهارشنبه 95/6/31ساعت 2:10 عصر توسط من ِ او نظرات ( ) |

خیلی قشنگه وقتی با بند بند وجودت حس کنی

خدآ طوری هوآت ُ داره که انگار فقط تو بنده شی :)

 

      ادامه مطلب...

نوشته شده در جمعه 95/6/26ساعت 8:21 عصر توسط من ِ او نظرات ( ) |

از کلاس نرفتن ُ زدن به دل جنگل و کوه و خونه ی مادربزرگ 

از حال ِ ابری این روزآ که فقط یک درصدش بخاطر اون بود :)

از بغض و گوش کردن به مدآحی هآی کربلا 

از اشک و زل زدن به جآده و قطره هآی بارون رو صورتت

از بالاکشیدن دمآغت و حرف مامانت که نرگس ؟ هنوز نیومده سردت شد ؟

از خندیدنت تو جوآبش ُ اینکه نمیدونه چه خبره

از حرفآی ِ قشنگ ِ زهرآ 

از نجوآها و اشکآی ِ صبح جمعه ت 

از دعآی ِ توسل تو رآه برگشت ُ غرق شدن تو دنیآی خودت !

از همه ی اینآ میشه کلی درس گرفت . . .

دروغه اگه بگم صدآت تو سرم نمیچرخید این مدت با اینکه مآه هآست به گوشم آشنا نیست

دروغه اگه بگم یآدت نبودم 

اما دروغه اگه لحظه ای حتی از خدا برگشتت ُ خوآسته باشم :)

تو یکی از هزاران اشتباه زندگی من بودی 

زهرا هم مثل همه بهم گفت خیلی مغروریا

ولی من این غرور رو دوست دارم .. غروری که نمیذاره احساس به عقل پیروز بشه..

درد  ِ من ، خودمم . . .

دلم برای خیلی چیزا تنگه . یکیش کربلاس . .

اگه من حالم خوب نیست دلیلی نداره بقیه رو ناراحت کنم :)

زهرآ اولین دوست واقعیمه که از زندگیم خبر داره

ممنون که هستی عزیزم ... اونم خوآهرانه :)

با اینکه خودت کوه دردی ولی حرفآت آرومم می کنه

هستی بدون اینکه ازت خوآسته باشم ... 

هستی بدون اینکه تاحالا از حرفآی ِ دلم و حالم بهت گفته باشم 

هستی و خودت خوآستی که برات حرف بزنم :)

خدآروشکر . . .

یک  دو  سه

چهار  پنج

شش  هفت


نوشته شده در جمعه 95/6/19ساعت 9:4 عصر توسط من ِ او نظرات ( ) |

کلاس امروزمون تو خوده موسسه بود 

 

      ادامه مطلب...

نوشته شده در یکشنبه 95/6/14ساعت 3:11 عصر توسط من ِ او نظرات ( ) |

5 شنبه رفتیم کلاس و وجه نقد رو درس داد و گفت جلسه بعد فصل 1 و 2 امتحانه ..

از رو مرور جامع مالی جلد 1 باید تست بزنیم :l

بخاطر بدنیا اومدن گل دخترش شیرینی خامه آورده بود. من نتونستم بخورم بس که گرم بود هوا

من و زهرا از اول تا آخر جیک جیک میکردیم پوزخند

 

      ادامه مطلب...

نوشته شده در شنبه 95/6/13ساعت 1:8 صبح توسط من ِ او نظرات ( ) |

وارد کلاس شدم و رفتم کنار فریبا نشستم.. یهو دیدم بغضش ترکید

اشکش در اومد. میگه نرگس امروز معلوم نبود چه بلایی سرم میومد :"(

راننده ی عوضی منو برد طرف راه آهن ... انقد جیغ زدم تا دور زد

دیگه به هیچ عنوان کلاس نمیام 

انقد بهم ریختم :( فریبا ساداته ... سادات بچه های علی و فاطمه ان ..

جدشون پیامبره .. میدونی نفرین کنه تا هفت پشتت میسوزه ؟

آدم مگه با بچه های فاطمه هم در میفته آخه :(

بغض کرده بودم و اشک تو چشام جمع شده بود بخاطرش

بچه ها توروخدا از در میرین بیرون آیت الکرسی بخونین 

یه قرآن کوچیک هم همش تو کیفتون داشته باشین .. دنیا رحم نداره

باز من میگم از این دنیا متنفرم. بهم میگن منفی بافی :/ 

این دنیا اصلا ارزش زندگی نداره از نظر من .. اگه خوشی هم داره زودگذره

تازه از حضرت علی هم حدیث داریم که دنیا اندازه ی عطسه ی بز هم نمی ارزه ..

یک ساعت و نیم اول کلاس رو بحث و نیمچه دعوای بین استاد و پسرا بود 

بخاطر دست گل جناب براتیان :l

استاد هم گفت من از گروه میرم اما نه که فکر کنین کم آوردم.. وقتی به دردتون نمیخورم

دلیلی نداره الکی باشم. منم که وقت ندارم پی ام هارو حتی بخونم ..

اصاب نذاشتن برامون :/ کلاس نچسبی بود

 تعدیلات سنواتی و گردش سود انباشته  و درآمد های احتمالی اینا رو گفت ..

مگه میشه ذوق نکرد وقتی استاد به تقی زاده گفت از شما انتظار ندارم مثل این بچه ها (ما) 

تو کنکور اردیبهشت 96 به اون حد دلخواه من برسین .شما هنوز خیلییی با اینا فاصله دارین :)

من از اینا خیلیییییی انتظار دارم

مگه میشه ذوق نکرد وقتی استاد یهو برمیگرده میگه بچه ها ؟ :)

تو دانشگاه اولین جلسه من چی رو میخوام یادتون بدم آخه؟ نه واقعا ها :)

چون اینایی که اولین جلسه میخواد به بقیه ی دانشجو ها بگه رو ما دوسال پیش یاد گرفتیم !

و اینکه به ما گفت بعد از امتحانای ترم مهر95 یعنی دی ماه دیگه درس دانشگاه هیچیی

فقط میشینین برا کنکور میخونین تا اردیبهشت 96. بعدش میشینین درس های دانشگاه رو میخونین برا خردادش

خیلی دلم میخواد خودمو بسنجم ببینم چطور میدم کنکورو :) 

میگن ارشد حسابداری سخته ... دیگه بلاخره باید دل رو زد به دریا :) اونم دوسال زودتر 

حالا خوبه باز اردیبهشت 96 آزمایشی میخوایم بدیم و اصلی برای اردیبهشت 97 هستش

یک ماهی میشه که میانه 1 رو رسمی شروع کردیم و گفت که مهر تموم میکنیم

 بقول استاد دیگه بوی ارشد میاد :)

و دیگه اینکه کتاب جلد 1 مرورجامع مالی رسید دستمون 

استاد یه کتابو برداشت هی بو میکرد میگفت این عشقم بود :)


نوشته شده در یکشنبه 95/6/7ساعت 10:16 عصر توسط من ِ او نظرات ( ) |

   1   2      >

 Design By : Pichak